مدیریت واکنشی یا مدیریت تغییر، رویکردی که کشور می بایست هرچه زودتر نسبت خود را با آن تعیین کند.
جنگ تحمیلی ۱۲ روزه و نوع واکنش ها به این بحران بار دیگر ثابت کرد که ساختار اداره کشور واکنشی است و مدیریت تغییر جایگاه لازم را در اداره کشور ندارد.در مدیریت واکنشی ارکان مدیریت اجرایی در بخش های مختلف کشور براساس درس آموختههای بحران برای جبران نقاط ضعف و تقویت قوت ها اقدام می کنند، نشانهی رسوخ این شیوه در ساختار حکمرانی کشور موفقیت نسبی در مدیریت و کنترل تکرار شوندگی بحران هاست.
این در حالی است که ما به طور مستمر با بحران های نوظهور مواجهه می شویم و معمولا هزینه های زیادی هم بابت آن می پردازیم. این مسئله قطعا دلایل متعددی دارد ولی به نظر نگارنده یکی از مهمترین دلایل این موضوع کم توجهی به مدیریت تغییر است.
پدیده های جهان اطراف ما در ابعاد گوناگون تغییرپذیرند، مولفه های نسلی، اجتماعی، سیاسی، فناوری و … همگی مدام و با سرعت در حال تغییر هستند. توجه به این موضوع امری حیاتی در ارتقای آمادگی های مدنی و دفاعی ما دارد چرا که دشمن در حوزه ی فناوری های سخت و نرمِ قابل استفاده در نبرد، توانمندی های اثبات شده ی فراوانی دارد و این مهم امکان تغییر در راهبردها و راهکنشها را به او می دهد.
از طرف دیگر تجربه گذشته به ما نشان داد که دشمن کمتر از روشهای امتحان شده دوباره استفاده کرده و همواره سعی دارد از شگفتانه های غافلگیر کننده استفاده کند. در این محیط است که اهمیت مدیریت تغییر برای ما دو چندان می شود و ضرورت دارد بجای مدیریت واکنشی، مدیریت تغییر را سرلوحه نظام مدیریت کشور قرار دهیم.
از مهمترین ابعاد مورد توجه در مدیریت تغییر فهم روندهای تحول در حوزه های مختلف است، مسئله ای که متاسفانه ساختار اداره کشور میانه خوبی با آن ندارد. بحران جمعیت، ناترازی انرژی، آمایش سرزمین، بحران آب، فرونشست، بحران هویت در نسلهای جدید، بحران اتباع خارجی، نابسامانی وضعیت فضای مجازی، غافلگیری اطلاعاتی و بسیاری نمونههای دیگر موید این گفته هستند.
مهمترین درس آموخته کشور از جنگ تحمیلی ۱۲ روزه باید فهم روندهای تحولی آتی در حوزه های مختلف به خصوص حوزه های اجتماعی و فناوری باشد، چرا که دشمن در صورت دسترسی به توانمندی غافلگیر کننده قطعا جسارت گستاخی مجدد را به خود خواهد داد.
و من الله التوفیق
علیمحمد رجبی
۱۹ شهریور ۱۴۰۴





















