نخبگان البرز؛ بین دنیای هوش مصنوعی و رویای چهارتا دیوار
نخبگان البرز؛ بین دنیای هوش مصنوعی و رویای چهارتا دیوار
به گزارش پایگاه خبری عدل البرز، در حالی که نخبگان ما هر شب با این سوال فلسفی میخوابند که «آیا تا آخر عمرم باید در اتاق اجارهای و با صدای همسایه زندگی کنم؟»، استاندار البرز با یک حرکت استراتژیک، زمینهای شهرکی را شناسایی کرد تا شاید نخبگان به جای مهاجرت به کانادا، تصمیم بگیرند در البرز مستقر شوند و با منظرهی کوهها، روی هوش مصنوعی فکر کنند.
همه چیز از سالن «شهدای دولت» شروع شد؛ جایی که معمولاً بوی کاغذهای اداری قدیمی و چای دبیرخانه میدهد . اما این بار، فضا تغییر کرده بود. به جای مسئولانی که فقط سر تکان میدادند، یک سری جوان وارد شدند که در چشمهایشان ترکیبی از «امید به آینده» و «عصبانیت از اجارهبهای تهران» موج میزد.
استاندار که گویا متوجه شده بود زبانِ “بفرمایید بنشینید تا بررسی کنیم” دیگر برای این نسل ترجمه نمیشود، سعی کرد لحنش را با فرکانس جوانان تنظیم کند؛ طوری که گویی همین دیروز در جمعی صمیمی از ایدههای نوآورانهشان شنیده است. او میخواست با این تغییر لحن، فاصله میان صندلیهای چرمی “میز قدرت” و میزهای شلوغ “میز مطالعه” را به حداقل برساند.
اولین بمب خبری را زارع پرتاب کرد؛ عضو هیئت علمی که با مقنعه مشکی و نگاهی که انگار داشت فرمول کوانتومی مینوشت، به زبان ساده گفت: «ما میخواهیم دنیا را با هوش مصنوعی تکان دهیم، اما بروکراسی اداری ما را طوری تکان داده که فعلاً فقط میتوانیم با فرمهای سهرنگ بجنگیم!» او خیلی رک خواست که نخبگان به جای جنگیدن با کارمندهای سختگیر اداره راه و شهرسازی، با بودجههای واقعی بجنگند.

بعد نوبت به کاووسی رسید. او که احتمالاً به این نتیجه رسیده بود «با شکم گرسنه و خانه اجارهای نمیشود نوآوری کرد»، مستقیم رفت سر اصل مطلب: «آقای استاندار، آن ۷۰۰ تا خانه که روی کاغذ بود، چه زمانی تبدیل به سیمان و گچ میشود؟» اما کاووسی برای اینکه استاندار احساس نکند فقط دنبال خانه است، یک پیشنهاد «پولساز» هم داد: «بیایید از ماشینهایی که از تهران به قزوین میروند عوارض بگیریم!» یعنی نخبگان حتی وقتی دارند حقشان را میخواهند، باز هم دارند فکر میکنند چطور به استان فایده برسانند

سپس میثاقی، منتور شتابدهنده، وارد میدان شد. او که احتمالاً از دیدن صندلیهای چرمی و تشریفات اداری دچار عصبانی شد، پیشنهاد داد جلسات نمادین (همان جلساتی که در آن فقط پذیرایی میشود و در نهایت تصمیم گرفته میشود جلسه بعدی چه زمانی باشد) حذف شوند. او رویای «لکههای دانشبنیان» را در سر داشت؛ یعنی به جای اینکه پارکهای فناوری مثل جزیرههای دورافتاده باشند، تبدیل شوند به شبکهای که در آن ایدهها سریعتر از سرعت نور جابهجا شوند.
استاندار هم که دید نخبگان امروز شوخی ندارند و احتمالاً اگر جواب نگیرند، میروند در لینکدین پست میگذارند، پاسخی داد که بوی «اجرا» میداد. وی با لبخند خبر داد که زمینهای شهرک مهستان شناسایی شده و بین بنیاد نخبگان، دانشگاه خوارزمی و راه و شهرسازی «توافق سهجانبه» شده است (که در زبان اداری یعنی: فعلاً روی کاغذ امضا کردیم، حالا ببینیم زمینها واقعاً مال ماست یا نه!).
او همچنین وعده داد که بنیاد نخبگان را از یک اداره تبدیل به «کارخانه تبدیل ایده به پول» کند و هوش مصنوعی را اولویت قرار دهد تا شاید روزی رباتها جایگزین فرمهای اداری شوند.
در نهایت، استاندار برای اینکه ثابت کند «بچهسوسول» نیست و از تشریفات بیزار است، سیاست «درهای باز» را کلید زد و گفت: «سهشنبهها بیایید، هر چه دارید روی میز من بگذارید.»
وقتی نخبگان از سالن خارج شدند، حس میکردند برای چند لحظه دیوارهای بلند اداری فرو ریخته است؛ هرچند همه در دلشان میگفتند: «امیدواریم سهشنبههای استاندار، مثل پاسخگویی اداره ها نباشد که بگویند: سیستم قطع است!»





















